• پرونده
  • صندلی‌هایی که مهندسان را پس زدند/ نگاهی به ساختار نظام مهندسی ساختمان

    مهندسان ساختمان

    هزاران مهندس ساختمان هر روز درگیر چالش‌های اجرایی، رکود ساخت‌وساز و پیچیدگی‌های حرفه‌ای این صنعت هستند، بخشی از بدنه مهندسی کشور معتقد است افرادی که بر صندلی‌های تصمیم‌گیری سازمان نظام مهندسی تکیه زده‌اند، فاصله‌ای معنادار با واقعیت‌های این حرفه دارند. حالا، آیا مدیریت بزرگ‌ترین نهاد صنفی مهندسان کشور در اختیار کسانی قرار گرفته که خود تجربه عملی ساخت‌وساز را از نزدیک لمس کرده‌اند؟

    به گزارش صدای مهندس، هر بار که بحث عملکرد سازمان نظام مهندسی ساختمان مطرح می‌شود، نگاه‌ها معمولاً به موضوعاتی مانند ارجاع پروژه، انتخابات، بودجه یا ساختمان مرکزی سازمان معطوف می‌شود. اما در پشت همه این انتقادها، این سوال پیش میآید که چه کسانی درباره سرنوشت جامعه مهندسی تصمیم می‌گیرند؟

    بخشی از منتقدان معتقدند مشکل اصلی مهندسان از همین نقطه آغاز می‌شود. به باور آنها، در سال‌های اخیر فاصله میان مدیران سازمان و فعالان واقعی صنعت ساختمان افزایش یافته است. بسیاری از مهندسانی که سال‌ها در کارگاه‌های ساختمانی، پروژه‌های اجرایی و شرکت‌های فنی فعالیت کرده‌اند، احساس می‌کنند صدای آنها در ساختار تصمیم‌گیری سازمان شنیده نمی‌شود.

    این انتقاد وقتی جدی‌تر می‌شود که برخی فعالان صنفی ادعا می‌کنند بخشی از مدیران حاضر در ساختارهای تصمیم‌گیر، سابقه اجرایی قابل توجهی در حوزه ساخت‌وساز ندارند. از نگاه منتقدان، مدیریت سازمانی که باید مسائل پیچیده فنی، اجرایی و اقتصادی صنعت ساختمان را درک کند، نیازمند تجربه میدانی نیز هست؛ تجربه‌ای که صرفاً از طریق حضور در جلسات اداری یا فعالیت‌های آموزشی به دست نمی‌آید.

    یکی از انتقادهای پررنگ این است که بسیاری از تصمیمات سازمانی در سال‌های گذشته با نیازهای واقعی مهندسان همخوانی نداشته است. از فرآیندهای پیچیده اداری گرفته تا طولانی شدن پروژه‌های داخلی سازمان و حتی نحوه ارائه خدمات به اعضا، همگی به عنوان نشانه‌هایی از فاصله میان مدیران و مهندسین مطرح می‌شوند.

    منتقدان می‌گویند مهندسی ساختمان، حرفه‌ای است که در آن تصمیم‌های اشتباه به سرعت خود را در میدان عمل نشان می‌دهد. سازنده‌ای که با مشکلات تأمین مالی، افزایش هزینه مصالح، کمبود نیروی انسانی و پیچیدگی‌های مقرراتی دست‌وپنجه نرم می‌کند، نگاه متفاوتی نسبت به فردی دارد که عمده فعالیتش در فضای اداری و مدیریتی گذشته است.

    برخی فعالان صنفی حتی پا را فراتر گذاشته و معتقدند بخشی از ساختار مدیریتی نظام مهندسی طی سال‌های گذشته به یک حلقه بسته تبدیل شده است؛ حلقه‌ای که در آن چهره‌های تکراری در دوره‌های مختلف میان مسئولیت‌ها جابه‌جا می‌شوند، بدون آنکه فرصت کافی برای ورود نسل جدید مهندسان و مدیران اجرایی فراهم شود.

    این افراد معتقدند نتیجه چنین وضعیتی، شکل‌گیری نوعی شکاف میان سازمان و اعضاست. شکافی که باعث شده بسیاری از مهندسان احساس کنند سازمان بیش از آنکه نماینده مطالبات صنفی آنان باشد، به یک ساختار اداری بزرگ تبدیل شده که عمدتاً درگیر مسائل داخلی خود است.

    البته در مقابل، برخی معتقدند اداره نهادی با صدها هزار عضو نیازمند تجربه مدیریتی، حقوقی و ساختاری است و نمی‌توان صرفاً با تکیه بر سابقه اجرایی ساختمان، چنین مجموعه‌ای را مدیریت کرد. با این حال منتقدان پاسخ می‌دهند که مسئله، نفی مدیریت نیست؛ بلکه ضرورت حضور افرادی است که علاوه بر توان مدیریتی، تجربه واقعی صنعت ساختمان را نیز در کارنامه خود داشته باشند.

    آنچه امروز در میان بخشی از جامعه مهندسی شنیده می‌شود، صرفاً گلایه از چند مدیر یا یک دوره خاص نیست. موضوع اصلی، مطالبه‌ای برای بازگشت سازمان به بدنه حرفه‌ای خود است. مطالبه‌ای که می‌گوید تصمیم‌گیری درباره آینده مهندسان باید بیش از گذشته به دست کسانی سپرده شود که مشکلات این حرفه را نه از پشت میز، بلکه از دل پروژه‌ها و کارگاه‌های ساختمانی تجربه کرده‌اند.

    شاید مهم‌ترین چالش پیش روی نظام مهندسی در سال‌های آینده همین باشد؛ اینکه آیا می‌تواند فاصله میان اتاق‌های تصمیم‌گیری و واقعیت‌های صنعت ساختمان را کاهش دهد یا همچنان با انتقادهایی روبه‌رو خواهد بود که می‌گویند صندلی‌های مدیریت، از مهندسان واقعی دور شده‌اند؟

    ثبت دیدگاه

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *