• مهندس نامه
  • مهندس نامه، قسمت سی و یکم: معماری رنسانس

    رنسانس

    صدای مهندس: در ایتالیا، از سده پانزدهم میلادی، نگاه تازه‌ای به ساختمان و فضای معماری شکل گرفت. معماران این دوره به جای آنکه تنها از سنت‌های رایج ساخت‌وساز پیروی کنند، به مطالعه بناهای یونان و روم باستان، اندازه‌گیری، هندسه و رابطه میان اجزای ساختمان توجه بیشتری نشان دادند. فلورانس یکی از مهم‌ترین مراکز این تحول بود و چهره‌هایی مانند فیلیپو برونلسکی، لئون باتیستا آلبرتی و بعدها دوناتو برامانته و آندره‌آ پالادیو، هر یک بخشی از این مسیر را شکل دادند. معماری رنسانس در نتیجه این رویکرد، زبان تازه‌ای از نظم، تناسب و فرم کلاسیک ایجاد کرد؛ زبانی که به‌تدریج از ایتالیا فراتر رفت و بر معماری بسیاری از کشورهای اروپایی اثر گذاشت.

    رنسانس و تغییر نگاه به معماری

    رنسانس در ایتالیا شکل گرفت و معماران این دوره توجه ویژه‌ای به آثار به‌جامانده از معماری روم باستان نشان دادند. بناهای قدیمی را بررسی و اندازه‌گیری کردند و نوشته‌های ویتروویوس، معمار و نظریه‌پرداز رومی، را دوباره مورد توجه قرار دادند.

    رساله «ده کتاب درباره معماری» ویتروویوس، مهم‌ترین متن معماری به‌جامانده از دوران روم باستان، در دوره رنسانس به یکی از منابع مهم برای شناخت اصول معماری کلاسیک تبدیل شد. معماران از طریق مطالعه این اثر و بررسی بناهای باستانی، به دنبال درک قواعدی بودند که می‌توانستند در طراحی ساختمان‌های زمان خود به کار بگیرند.

    در همین دوره، رساله‌های معماری نیز اهمیت بیشتری پیدا کردند. لئون باتیستا آلبرتی، از مهم‌ترین نظریه‌پردازان معماری رنسانس، در اثر خود «درباره معماری» اصول طراحی و زیبایی معماری را بررسی کرد. ثبت و انتشار این دیدگاه‌ها باعث شد بخشی از دانش معماری از طریق متون مکتوب نیز منتقل شود و معماری بیش از گذشته به موضوعی برای مطالعه و نظریه‌پردازی تبدیل شود.

    هندسه و تناسب در نما

    هندسه در معماری رنسانس فقط به شکل ظاهری بنا محدود نبود. معماران از روابط هندسی برای تنظیم پلان، نما و ارتباط میان بخش‌های مختلف ساختمان استفاده می‌کردند. مربع، مستطیل و دایره از شکل‌های مهم در طراحی بودند و ترکیب آن‌ها می‌توانست به سازمان‌دهی فضا کمک کند. در برخی بناها، یک واحد اندازه‌گیری در قسمت‌های مختلف تکرار می‌شد و فاصله ستون‌ها، ارتفاع‌ها و ابعاد دهانه‌ها بر اساس همان الگو تنظیم می‌شد.

    ساختمان اوسپداله دگلی اینوسنتی در فلورانس که طراحی آن به فیلیپو برونلسکی نسبت داده می‌شود، نمونه‌ای از این رویکرد است. نظم نمای ساختمان و فاصله ستون‌ها بر اساس الگویی مشخص شکل گرفته و ارتباط میان اجزای نما به‌وضوح قابل تشخیص است. چنین رویکردی به معمار امکان می‌داد پیش از اجرای کامل ساختمان، رابطه میان قسمت‌های مختلف آن را در قالب یک نظام هندسی بررسی کند.

    در معماری رنسانس، تناسب به رابطه میان اندازه‌های مختلف ساختمان مربوط می‌شد. ارتفاع، عرض، فاصله ستون‌ها، ابعاد دهانه‌ها و اندازه فضاها قرار نبود مستقل از یکدیگر تعیین شوند؛ بلکه هر بخش باید با مجموعه بنا هماهنگی داشته باشد. این نگاه تحت تأثیر معماری کلاسیک و نوشته‌های ویتروویوس بود. مقیاس انسانی نیز در این تفکر جایگاه مهمی داشت و بدن انسان و تناسبات آن به‌عنوان یکی از الگوهای قابل مطالعه برای نظم و هماهنگی مورد توجه قرار گرفت.

    نتیجه این رویکرد را می‌توان در بسیاری از بناهای رنسانسی دید؛ جایی که تکرار منظم ستون‌ها، محورهای مشخص و تقسیم‌بندی سنجیده نما، رابطه میان بخش‌های ساختمان را برای بیننده روشن می‌کند.

    معماری کلاسیک؛ بازگشت برای ساختن چیزی تازه

    بازگشت به معماری یونان و روم باستان یکی از پایه‌های اصلی معماری رنسانس بود اما معماران این دوره قصد نداشتند بناهای گذشته را عیناً بازسازی کنند. ستون‌ها، سرستون‌ها، سنتوری‌ها، نظم‌های معماری، طاق‌های نیم‌دایره‌ای و ترکیب‌های متقارن دوباره وارد زبان معماری شدند، اما در ساختمان‌هایی با کاربری و شرایط متفاوت به کار رفتند. معماران عناصر کلاسیک را مطالعه می‌کردند و سپس آن‌ها را با نیازهای معماری زمان خود ترکیب می‌کردند.

    کلیسای سنت‌آندره در مانتوا نمونه روشنی از این رویکرد است. آلبرتی در طراحی این کلیسا از ویژگی‌های معماری روم باستان و فرم طاق پیروزی استفاده کرد، اما آن‌ها را در قالب یک کلیسای مسیحی به کار گرفت. بنابراین، معماری رنسانس را بهتر است بازخوانی آگاهانه سنت کلاسیک دانست، نه کپی‌برداری از معماری باستان.

    برونلسکی؛ هندسه در مقیاس واقعی

    فیلیپو برونلسکی یکی از نخستین چهره‌های اصلی معماری رنسانس بود. او در فلورانس فعالیت می‌کرد و مطالعه معماری روم باستان را با تجربه‌های طراحی و ساخت خود پیوند داد. گنبد سانتا ماریا دل فیوره در فلورانس مشهورترین اثر معماری اوست. برونلسکی در این پروژه با دهانه‌ای بسیار بزرگ روبه‌رو بود و طراحی و اجرای گنبد به راه‌حل‌های فنی و برنامه‌ریزی دقیق نیاز داشت.

    گنبد فلورانس نمونه‌ای مهم از پیوند میان هندسه، طراحی و ساخت است. فرم گنبد بر اساس یک سازمان هندسی مشخص شکل گرفت و اجرای آن نیز به شناخت مصالح، روش‌های ساخت و مدیریت یک پروژه پیچیده نیاز داشت.

    در آثار دیگر برونلسکی، از جمله نمازخانه قدیمی سن‌لورنتسو، نیز نظم هندسی نقش مهمی دارد. ترکیب مربع‌ها، دایره‌ها و محورهای مشخص، فضای بنا را به مجموعه‌ای منظم و قابل درک تبدیل کرده است.

    آلبرتی؛ زمانی که معماری به نظریه تبدیل شد

    لئون باتیستا آلبرتی مسیر متفاوتی را در معماری رنسانس دنبال کرد. او علاوه بر فعالیت معماری، نویسنده و نظریه‌پرداز بود و درباره هنر و معماری آثار مهمی نوشت.

    نمای کلیسای سانتا ماریا نوولا در فلورانس نمونه‌ای جالب از شیوه طراحی اوست. ساختمان اصلی پیش از مداخله آلبرتی، یک کلیسای گوتیک بود و او باید نمای جدید را با بخش موجود هماهنگ می‌کرد.

    آلبرتی با استفاده از محور مرکزی، اشکال هندسی، تناسب و عناصر کلاسیک، قسمت‌های مختلف نما را در ترکیبی واحد قرار داد. در اینجا هندسه تنها جنبه تزئینی ندارد؛ بلکه به حل مسئله‌ای واقعی در طراحی کمک می‌کند.

    کلیسای سنت‌آندره در مانتوا نیز یکی دیگر از آثار مهم اوست. در این بنا، عناصر معماری روم باستان با نیازهای یک کلیسای مسیحی ترکیب شده و ترکیبی تازه به وجود آمده است.

    طراحی نظام‌مند؛ پیش از آنکه ساختمان ساخته شود

    در معماری رنسانس، طراحی و ترسیم پیش از اجرای ساختمان اهمیت بیشتری پیدا کرد. نقشه، اندازه‌گیری، هندسه و تناسب به بخش مهم‌تری از فرایند طراحی تبدیل شدند و معماران تلاش کردند روابط میان اجزای بنا را پیش از آغاز یا تکمیل ساخت مشخص کنند.

    البته نباید این تحول را با «مهندسی علمی» به معنای امروزی یکی دانست. معماری رنسانس هنوز فاقد نظریه‌های سازه‌ای مدرن، ابزارهای محاسباتی امروز و نرم‌افزارهای طراحی بود. دانش آن دوره از ترکیب هندسه، مطالعه معماری باستان، تجربه ساخت، شناخت مصالح و مهارت عملی شکل می‌گرفت.

    با این حال، ساختمان بیش از گذشته بر اساس طرحی از پیش تنظیم‌شده و مجموعه‌ای از روابط قابل اندازه‌گیری شکل می‌گرفت. این تغییر، معماری را از نظر فرایند طراحی وارد مرحله تازه‌ای کرد.

    پیشرفت در شیوه نمایش فضا نیز به این روند کمک کرد. پرسپکتیو خطی که توسعه آن با برونلسکی پیوند دارد و آلبرتی نیز اصول آن را در رساله «درباره نقاشی» توضیح داد، امکان نمایش فضای سه‌بعدی بر سطح دوبعدی را با استفاده از قواعد هندسی فراهم کرد. این شیوه بعدها در نحوه تصور و ارائه فضا در هنر و معماری نیز اثر گذاشت.

    برامانته و Tempietto؛ معماری در مقیاس کوچک

    دوناتو برامانته از چهره‌های مهم رنسانس متعالی بود و به هندسه، تقارن و الگوهای معماری کلاسیک توجه ویژه‌ای داشت. Tempietto در مجموعه سن‌پیترو در مونتوریو در رم، که حدود سال ۱۵۰۲ طراحی و ساخته شد، نمونه‌ای کوچک اما تأثیرگذار از این رویکرد است. بنای مدور با ستون‌های دوریک، تناسب دقیق و ترکیب منظم عناصر، تصویری فشرده از معماری کلاسیک ارائه می‌دهد.

    در این بنا، دایره، ستون‌ها و گنبد در یک ترکیب منسجم قرار گرفته‌اند و نشان می‌دهند که اصول هندسی و کلاسیک حتی در یک ساختمان کوچک نیز می‌توانند نقش اصلی در طراحی داشته باشند.

    سن‌پیتر؛ پروژه‌ای فراتر از یک نسل

    کلیسای سن‌پیتر در واتیکان یکی از مهم‌ترین پروژه‌های معماری رنسانس متأخر است، اما تاریخ ساخت آن به یک معمار یا حتی یک دوره معماری محدود نمی‌شود.

    ساخت کلیسای جدید در محل کلیسای قدیمی در سال ۱۵۰۶، در دوره پاپ ژولیوس دوم، آغاز شد. طرح اولیه به دوناتو برامانته سپرده شد. پس از او، معمارانی مانند رافائل و آنتونیو دا سانگالو در مراحل مختلف پروژه فعالیت کردند و در سال ۱۵۴۶ میکل‌آنژ مسئولیت طراحی را بر عهده گرفت.

    میکل‌آنژ طرحی را پیش برد که بر سازمان مرکزی بنا و گنبد بزرگ آن تأکید داشت. پس از مرگ او، جاکومو دلا پورتا و دومنیکو فونتانا ساخت گنبد را تکمیل کردند. در مراحل بعد نیز کارلو مادرنو و جان لورنزو برنینی در شکل‌گیری ساختمان و فضای پیرامون آن نقش داشتند.

    به همین دلیل، سن‌پیتر نمونه‌ای مهم برای بررسی تحول معماری رنسانس در مقیاس بسیار بزرگ است. طرح‌های برامانته و میکل‌آنژ به‌ویژه در سازمان مرکزی و گنبد، ارتباط مستقیمی با اندیشه معماری رنسانس دارند.

    با این حال، کل ساختمان امروزی را نمی‌توان یک بنای رنسانسی دانست. نمای اصلی کلیسا را کارلو مادرنو در فاصله ۱۶۰۷ تا ۱۶۱۴ طراحی و اجرا کرد و میدان و ستون‌بندی مشهور مقابل آن نیز اثر برنینی و متعلق به دوره باروک است.

    سن‌پیتر در نتیجه چندین مرحله ساخت و بازطراحی شکل گرفته و به همین دلیل، امروز مجموعه‌ای از لایه‌های معماری رنسانس و باروک را در خود ج ای داده است.

    پالادیو؛ گسترش نظم رنسانسی به معماری خانه‌ها

    معماری رنسانس تنها به کلیساها و بناهای مذهبی محدود نماند. در سده شانزدهم، آندره‌آ پالادیو اصول هندسی و کلاسیک را در طراحی ویلاها و ساختمان‌های شهری به کار گرفت.

    پالادیو در سال ۱۵۷۰ کتاب «چهار کتاب درباره معماری» را منتشر کرد. این کتاب شامل طرح‌ها، پلان‌ها، نماها و مقاطع ساختمان‌ها بود و توضیحاتی درباره اندازه و تناسب بناها ارائه می‌کرد. اثر او بعدها تأثیر قابل توجهی بر معماری اروپا گذاشت.

    ویلای لا روتوندا در نزدیکی ویچنزا یکی از مشهورترین آثار پالادیو است. پلان مربع، فضای مرکزی دایره‌ای و گنبددار و چهار ایوان ستون‌دار، ساختمان را بر اساس تقارن و روابط هندسی سازمان می‌دهند.

    لا روتوندا نشان می‌دهد که اصول معماری رنسانس می‌توانست از بناهای مذهبی و عمومی فراتر رود و در طراحی یک ویلای مسکونی نیز به کار گرفته شود.

    معماری رنسانس در اروپا

    معماری رنسانس به‌تدریج از ایتالیا به دیگر بخش‌های اروپا راه یافت. این جریان در فرانسه، اسپانیا، انگلستان، آلمان و دیگر مناطق با سنت‌های محلی ترکیب شد و شکل‌های متفاوتی پیدا کرد. در سده شانزدهم و پس از آن، کتاب‌ها و رساله‌های معماری، سفر معماران و هنرمندان و ارتباط میان دربارها و مراکز فرهنگی به انتقال ایده‌های رنسانسی کمک کردند. در نتیجه، عناصر کلاسیک، نظم هندسی و توجه به تناسب در خارج از ایتالیا نیز مورد استفاده قرار گرفتند؛ هرچند در هر کشور با شرایط و سنت‌های معماری همان منطقه ترکیب شدند. این گسترش نشان می‌دهد که معماری رنسانس تنها یک سبک محدود به شهرهای ایتالیا نبود، بلکه مجموعه‌ای از ایده‌های معماری بود که در نقاط مختلف اروپا تفسیرهای تازه‌ای پیدا کرد.

    در مجموع، معماری رنسانس تنها احیای فرم‌های معماری باستان نبود؛ این دوره شیوه استفاده از آن فرم‌ها را نیز تغییر داد. بناهای رنسانسی نشان می‌دهند که هندسه و تناسب می‌توانستند در کنار نیازهای واقعی ساختمان، به ابزارهایی برای شکل‌دادن به فضا و ایجاد نظم معماری تبدیل شوند. از گنبد فلورانس و Tempietto برامانته تا طرح‌های برامانته و میکل‌آنژ برای سن‌پیتر و آثار پالادیو، این اصول در مقیاس‌ها و کاربری‌های متفاوت به کار گرفته شدند.

    تأثیر این نگاه بعدها از ایتالیا فراتر رفت و در معماری اروپا و دوره‌های بعد ادامه پیدا کرد؛ به‌ویژه در توجه به تقارن، تناسب، هندسه و استفاده آگاهانه از عناصر معماری کلاسیک. از این منظر، میراث رنسانس فقط در بناهای باقی‌مانده از آن دوره خلاصه نمی‌شود؛ بخش مهمی از تأثیر آن را باید در تغییر جایگاه طراحی، گسترش دانش نظری معماری و شکل‌گیری نگاه منظم‌تر به رابطه میان فضا، اندازه و فرم جست‌وجو کرد.

    قسمت قبل

     

    ثبت دیدگاه

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *